تبليغاتX
سکوت
سکوت! همین و تمام!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!
با یاد خدا دلها آرام می گیرد!

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 21:17  توسط سکوت  | 

اگه زندگی یه بار روی خوش بهت نشون بده چی کار می کنی؟ من که می گم برو بینیم! خر خودتی!
حالا زیاد جو گیر نشو! زندگی یه دوست یا یه معشوقه! آره؟
دست می اندازم دور گردنش و با هم می ریم زیر بارون. زیر یه چتر! از هم جدا نمی شیم. همدیگر و اذیت می کنیم اما از هم انتظار زیادی نداریم! خوب بابا! نمی گم بهش خر خودتی! می گم خواهش می کنم! راضی به زحمتتون نیستم بخدا! منت هم قبول نمی کنم! دیدی حالا؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 13:15  توسط سکوت  | 

امروز فهمیدم که زیاد بد نیست آدم گاهی به خودش فک کنه! فک کنه که خداش کیه! خودش کیه! چه کارهایی کرده که به هدفهاش تو زندگی برسه! چه کارهایی نکرده! چه کارهایی باید بکنه!
خدا رو شکر که انسان خلق شدم! خدا رو شکر که مسلمونم! خدا رو شکر که هنوز فریادی سرشار از سکوت برام مونده! خدا رو شکر که می دونم چی می خوام از این زندگی و ازین دنیا! خدا رو شکر که هنوز لحظاتی هست برام که بتونم توی اون لحظات آروم بگیرم! یه آرامش لایتناهی و بی زوال! یه آرامش که هم زمینیه هم آسمونی!

+ نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1384ساعت 12:39  توسط سکوت  | 

هیچکس نیست! آفتاب اومده خورده به دیوار همسایه بغلی! من هنوز بلاتکلیفم! باید بشینم کارهای عقب مونده رو انجام بدم! آدم دوست نداره تو زندگی گول بخوره! یعنی اونقدر ساده بزنه که مردم بخوان سرشو شیره بمالن! مگه نه؟ خوب دیگه چه خبر...
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 4:23  توسط سکوت  |