دلم گرفته! این بازی هم ادامه دارد! کم کم دارد تبدیل می شود به بازی تا زندگی! مهم نیست غلط بودن نگارش جمله ها! فهمیدی؟ دلم نمی خواست بازی کنیم! اما گویا بازی کردن مرام شده است برای همه! زندگی را توی قمار ِ یک بازی باختیم! تو مرا لوس نکرده ای! باور کن! و حالا من مانده ام باز هم با جاده ای تا بی نهایت که منتظر من است، تنها من..و من ِ تنهای تنها! این من که به هوای خنک استغنا رسیده است از تو .. من که مرده است، ...از تو!
آخر فکری بکن! با تو هم که هستم دلم می گیرد. با تو هم که حرف می زنم دلم می گیرد.در تمام حرف ها و نگاه ها را. کنار هم نشستن ها و دوست داشتن ها. کاش انتظار را تجربه می کردی تا بدانی چه می گویم. اما دلم نمی آید حتی انتظار کشیدنت را ببینم. و تو بلد نیستی هنوز دلم را نشکنی و بگویی دوستت دارم. دیگر حتی وقتی می گویی دوستت دارم دلم می گیرد. حتی وقتی دوستم داری..
آنقدر که نیامدی، چشم هایم سفید شد به در و لجنشان رنگ باخت و سبز ها شدند خاکستری .. و آنقدر تکرار شدند کلمه ها که خودم هم نمی فهمیدمشان .. تنها می آمدند و می رفتند و مرا نمی دیدند که خشکم زده و چشمانم سفید شده و رنگ باخته .. حالت تهوع ندارم .. نگرانم نباش .. فقط سبز ها خاکستری شده اند و لجنشان رنگ باخته و چشم هایم سفید شده به در، آنقدر که نیامدی!
حال کسی را دارم که معشوق از دست داده .. از دست داده و دل تنگ هم شده و هوای گریه دارد .. اما تو که هنوز هستی؟.. اگر تو را معشوق بنامم، هنوز که هستی! گرچه جایی نه چندان دورتر از من، دور اما هستی و صدایت هست و نامه هایت و هر ماه خودت با خنده هایت .. پس من چه می گوید؟ .. چرا حال گریه دارد .. آن هم، های های گریه و نه چند قطره اشکی! ..
حال کسی را دارم که معشوق از دست داده .. تو را از دست داده .. و جایگزین هم نکرده کسی را .. و حفره ها خالی شده و روحش را سوراخ سوراخ کرده و روزنه هایش را تبدیل کرده به شکاف های عمیق .. روحش پستی بلندی پیدا کرده .. مانند فلات های شرق دور که پستی بلندی دارند .. کوه های بلند، دره های عمیق هم دارد .. همیشه قانون جهان همین بوده ..
حال کسی را دارم که معشوق از دست داده .. تو را از دست داده .. تو که هستی .. اما نمی دانم چرا نیستی .. نمی دانم چرا حفره ها هنوز مانده اند .. تنهایی مانده .. دل تنگی مانده .. اشک مانده .. غم مانده .. مگر نه اینکه معشوق که باشد همه تنهایی ها و غم ها و اشک ها ........
حال کسی را دارم که معشوق از دست داده ..
آخ! چقدر روشنی خوب است! خاطره ها هم که دیگر خیس نیست! هوا بوی مرگ می دهد! اما همه زنده اند! و من هم ز ن د ه! هوا که بوی مرگ می دهد همه زنده می شوند! می گویند در پس هر مرگی زندگی ست! راست می گویند لابد!