من خدا هستم.. من یک خدای خسته هستم.. اما هنوز امیدوار..
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 11:43  توسط سکوت
|
یکی آمد گفت سکوت کن. «آنچه نتواند بر شیار لبان برقصد، ژرفای جان را می سوزد.» این را گفت و خود سکوت کرد. آخر سکوت در اوج نردبان است. لبخند زد. لطفا او را با همین لبخند به خاطر بسپارید.